حاجيه خانم علويه كرمانى

34

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

نكتهء ديگر آن‌كه ، آداب خواستگارى و عقد و عروسى و بردن خونچه‌ها و وسائل ديگر به طور گسترده‌اى در اين اثر آمده است . در مدت يك سال و نيمى كه اين خانم در تهران است بارها و بارها در خواستگارى و عقد و عروسى مشاركت دارد به طورى كه خودش جايى مىنويسد : « الحمد للّه از روزى كه وارد طهران شدم ، همه را به عروسى مشغول بوديم » . يكى از نخستين خواستگارىهايى كه وى در آن مشاركت كرد ، مجلس جشن تاج السلطنه است كه با دقت وصف كرده و از قضا خود تاج السلطنه هم در خاطراتش ( 25 - 28 ) آن حكايت را به تفصيل آورده است . يك بار تاج السلطنه تا مرز نام بردن از اين سيده علويه ما هم مىرسد اما از كنار آن عبور مىكند . وى از دلبر خانم كه او را بزك كرده ياد مىكند و نويسنده ما هم با وصف آن صحنه ، نقش و سهم اساسى خود را در بزك كردن اين دختر خوشگل ناصر الدين شاه كه آن موقع فقط نه سال داشته ، بيان كرده است . اطلاعات مربوط به اشخاص در اين سفرنامه اندك است ، با اين حال ، نسبت به عزيز السلطان كه مليجك ناصر الدين بوده و نيز برخى از رفتارهاى شگفت او مطالبى دارد : « امروز كه يك‌شنبه بيست و يكم است ، بازهم به همان طريق رفتم تعزيه . عزيز السلطان روزها گاهى ميان مزغان‌چىها سنج مىزند ، گاهى سوار مىشود ، نى برمىدارد . گاهى چوب برمىدارد مردم را مىزند . ما شاء اللّه از عقل تمام است . خداوند بخت بدهد » . علاوه بر آن مراسم ختنه سرور عزيز السلطان را هم در سن هيجده‌سالگى گزارش مىكند : « اينقدر شال و پول و جواهر از هرجا آورده بودند كه حساب نداشت . امروز دو سه روز است ختنه كردند . هر روز ، هرشب شاه پول فرستاده : براى اين كه غصه نخورى . نمىدانم چه محبتى است خدا به دل اين داده . . . عزيز السلطان هجده سال دارد . حالا ختنه‌اش كرده بودند . توى رختخواب خوابيده . زنش هم آمد . پهلوى او نشسته بود . يكى از دخترهاى شاه نامزدش هست . تا حالا شاه مىگفت عزيز دردش مىآيد . حالا خودش راضى شده . . . شاه گفت آنچه خرج ختنهء عزيز جان شده خودم مىدهم . به همه انعام [ و ] خلعت خودم مىدهم . . . خداوند بخت بدهد . شب آمديم خانه » . . . « خداوند بخت بدهد ، نه پدر به درد مىخورد ، نه مادر ، نه نجابت . الان ، اوّل شاه است ، دويم